با پيوستن به خبرنامه ILSSW از آخرين اخبار پايگاه آگاه شويد

ايميل: 
نام:     
عضويت:لغو عضويت:
                

زندگینامه


درباره ی استاد مرتضی ثاقب فر و کارنامه ی او (بخش نخست)
مرتضی ثاقب فر _ 9 امرداد 1321، در خیابان بلور سازیِ تهران در خانه ای که پیش تر، از آنِ مشیرالسلطنه _ صدر اعظم استبداد صغیر _ بود متولد شدم. تا 10 سالگی، که مجموعه ی خانه و باغ به فروش رفت در آنجا زندگی می کردیم. پدربزرگم از نخستین کارمندان بانک ملی بود که پس از انحلال بانک شاهنشاهی و تاسیس بانک ملی به آنجا منتقل شد و پدرم _ عباس _ در هنگام تولدم، نزد عمویش در بازار کار می کرد که سپس به استخدام بانک عمران درآمد. نام مادرم نیز اقدس مقدم است. ...

[ادامهء مطلب]




درباره ی استاد مرتضی ثاقب فر و کارنامه ی او (بخش دوديگر)
مرتضي ثاقب فر_ در اواخر اردیبهشت 44 بود که همراه ارسلان پوریا و برزو شکیبی محاکمه و به سه ماه زندان _ حداکثر مجازات برای اقدام علیه امنیت کشور _ محکوم شدیم در نتیجه پس از چند روز آزادی خود را بازیافتیم.  ولی اکنون هم دانشجوی اخراجی بودم و هم پنج سال محروم از حقوق اجتماعی. به توصیه یکی از دوستان جدید _ فریدون عمیدی _ با احسان نراقی رئیس وقت موسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی ملاقات کردم تا شاید گرهی از کارم گشوده شود و به دانشگاه بازگردم. او شماره تلفنی ...

[ادامهء مطلب]




درباره ی استاد مرتضی ثاقب فر و کارنامه ی او (بخش سدیگر)
در تابستان 1353، یکی از رفقا دستگیر شد و به همراه او برخی افرادی که او می شناخت، راهی زندان شدند. از سوی دیگر در تماس هایی که گه گاه با دوستان غیر چریکم مانند: میرسپاسی، پوریا و اکبری می گرفتم، همگی به کار من انتقاد داشتند و توصیه می کردند به این وضع خاتمه دهم. یکی از ایشان پیشنهاد کرد به سفارتخانه یک کشور غیر ذی نفع، مثلاً سوئد پناهنده شوم ولی من پناه بردن به خارجیان را دوست نداشتم. از سوی دیگر هنگامی که رفقای چریکم رساله ام را خوانده بودند، شرافتمندانه و بدون آسیب رساندن به من، ارتباطشان را قطع کردند. در نتیجه یگانه راه چاره را در آن دیدم که ...

[ادامهء مطلب]




درباره ی استاد مرتضی ثاقب فر و کارنامه ی او (بخش چهارم)
مسعود لقمان-  آیا مشکل بیکاریتان حل شد؟
مرتضی ثاقب فر- در اداره ی اشتغال فارغ التحصیلان وزارت کار برای کاریابی نام نویسی کردم. در خردادماه با تلفن آنان که گویا در وزارت ارشاد به من نیاز دارند، مراجعه کردم و برای ترجمه امتحان دادم _ امتحان گیرنده از قضا استاد ارجمندم در دبیرستان، برزو فرامرزی بود که در دبیرستان یک نسخه از ترجمه خود از اشعار حافظ به زبان فرانسه را به من هدیه کرده بود _ و قبول شدم ولی چند روز بعد در امتحان گزینش که توسط دو پسر بچه ریشوی نعلین به پا انجام شد، رد شدم. مدتی بعد نیز به چند جای دیگر از جمله « موسسه تحقیقات فرهنگی » و « مرکز آمار ایران » برای کار مراجعه کردم. در موسسه تحقیقات که مدیرش نسرین حکمی بود، عذر خواست و در مرکز آمار از من آزمونی گرفتند، بدین صورت که جزوه ای به نام « برنامه بیست ساله آینده ی ایران » را برای مطالعه و اظهار نظر به من دادند....

[ادامهء مطلب]